56197

خبرنگار روزنامه ایران-هانیه نکویی

همین نزدیکی‌های پایتخت، درست آنجایی که هیچ کدام از ما فکرش را نمی‌کنیم جایی ساخته شده که با برداشتن فاصله‌ها مسافت‌های طولانی را پیش چشم‌مان کوچک کرده است. کافی است مقصدتان را از پایتخت تنظیم کنید. ۶۰ کیلومتر نشده به سه راه اندیشه می‌رسید و از هر کس که بپرسید راه بلد اینجاست. فرقی نمی‌کند اندیشه‌ای باشد یا آن آدمی که ساعتی گذرش به این شهر افتاده. آوازه‌اش آنقدر بلند بالاست که وقتی سرتان را کمی دورتر از جایی که ایستاده اید، می‌چرخانید کم کم جاذبه‌اش چشمان‌تان را مغلوب می‌کند آن وقت حتی اگر نخواهید هم مجبورید برای ساعاتی خودتان را به زیبایی‌های جایی بسپارید که آوازه‌اش تنها از دور شنیدن خوش نیست. اینجا نه «یزد» است نه «اصفهان» و نه «شیراز»؛ اما هم «یزد» است؛ هم «اصفهان»، هم «شیراز» هم «تبریز» و هم «تهران»!
اینجا بازار بزرگ «ایرانی –اسلامی» است. مکانش از روی نقشه «اندیشه» است؛ اما وقتی پایتان به ورودی‌اش می‌افتد مکانش سراسر ایران می‌شود و زمانش نه امروز و دیروز که چند صد سال قبل.
حال و هوایش با همه آنچه تا حالا به اسم بازار و مرکز خرید دیده و شنیده اید فرق دارد کلاً اینجا نه یک بازار که بیشتر شبیه همان جاهایی است که وقتی دلمان از دود و شلوغی و ماشین می‌گیرد هوسش را می‌کنیم. حال و هوای بازار مال آدم‌های این روزها و سال‌ها نیست، برای همین دلتان که گرفت وقتی به دیدنش می‌آیید اگر دلتنگی‌تان را خوب نکند، خراب‌تر نمی‌کند. ورودی بازار «باغ ایرانی» است که اگر چه این روزها رخت زمستانی پوشیده اما هوای بهار و تابستانش شبیه همان حال‌های رؤیایی روزهای بارانی است. فقط اردیبهشت می‌خواهد و بوی عطر بهار نارنج که شیراز را اینجا یعنی ۹۰۰ کیلومتر دورتر برای اهالی‌اش تداعی می‌کند.
 ابتدای بازار با ۱۲ سرا به انتهایش وصل می‌شود ۶ سرای جنوبی و ۶ سرای شمالی. اما وارد هر سرا که می‌شوید حس شاعرانه بر ویترین‌های تجاری غلبه می‌کند و حالا این تصویر فردوسی، خیام، سعدی ، حافظ و مولاناست که در ورودی هر سرا، چشمان مخاطبان را به خود جذب می‌کند.  برای تماشای راسته بازار نیازی نیست که مسیر ورودی و خروجی را حفظ کنید شرق و غرب و شمال و جنوب پیش روی بازدید‌کنندگان باز شده تا از هر طرف که اراده کردند به حیاطی وارد شوند که سرتاسر زیبایی است و آرامش.
بازار ۲ طبقه دارد اما بلندی هایش آنقدر پایین است که ازهر طرف که اراده کنید چشمانتان در نهایت به انتهایی ختم می‌شود که همه بازار حول آن شکل گرفته است.
 انتها که نه غایت بازار به جایی ختم می‌شود که اسمش مسجد سلمان فارسی است اما از دور که تماشایش می‌کنید با مسجد امام اصفهان مو نمی‌زند با این تفاوت که گنبدش بزرگترین گنبد ایران و هشتی ورودیش جزو بی‌نظیر‌ترین هاست! معماری‌اش از عصر صفوی و قاجاریه الهام گرفته و گره‌های سقف و خطوط قرآنی‌اش نستعلیق است و ثلث. درهایش از غرب و شرق و داخل بازار و خیابان باز می‌شود و محال است که کسی پشت در بماند. فرقی نمی‌کند مسلمان باشید یا مسیحی و کلیمی هر کس که باشید پایتان که به شبستان رسید قصه دلتان عوض می‌شود حال معنوی مسجد، روح و روانتان را تسخیر می‌کند و هوای مادی جسمتان می‌شود ساده و بی‌ریا.
تصویر اینجا آنقدر واقعی است که حتی وقتی حسینیه یزدی‌ها را در یک طرف و باغ فین کاشان را در یک طرف دیگر می‌بینید باورتان می‌شود که اینجا حتماً حال و هوای محرم‌های یزد و بوی گلاب گیری‌های کاشان هم براه است.
 بازار شبیه همه جای ایران هست و در عین حال هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که اینجا از مکان خاصی کپی‌برداری شده، همه این نمادها که تداعی گر مراکز تاریخی است تنها از یک الهام سرچشمه می‌گیرد و قرار نیست که بگوید عیناً مثل همانی است که صدها سال پیش تاریخ ایران را شکل داده است، بازار اما بیشتر به نام معمارانی شناخته می‌شود که از خطوط مستقیم و منحنی ایده گرفته‌اند و این یعنی معماری سنتی، ایرانی و در عین حال مدرن و کلاسیک.
صحنه آخر از بازار زمانی است که آفتاب به غروبش نزدیک می‌شود. نمای بازار و در رأس آن مسجد سلمان فارسی در حوضچه بزرگی افتاده که در ورودی بازار خودنمایی می‌کند. اینجا یاد سی و سه پل اصفهان برای همه زنده می‌شود همان وقت‌هایی که زاینده رود قاب سی و سه پل می‌شود تا با همان ته مانده جانش، رونق تاریخ را دو چندان کند.  حالا آب نمای بازار اندیشه می‌خواهد رود زنده بی‌نظیرترین بازار بزرگ ایرانی- اسلامی ایران شود تا زیبایی هایش در فضای آهنگ‌ها و نواها جلوه بیشتری پیدا کند.

لینک خبر

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :